The image “http://chat.razavi.tv/pictures/images/BPic/I14.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

زائر کوي رضايم روز و شب‏ 

در هواي آشنايم، روز و شب‏ 

رهسپار راه سبز راستي‏ 

راهي راه ولايم، روز و شب‏ 

جز زلال عطر روي يار نيست‏ 

در گذار لحظه‏هايم، روز و شب‏ 

تا به اوج سبز گردون مي‏رسد 

نغمه‏ام، شورم، نوايم، روز و شب‏ 

سرخوشم از جرعه‏ي ميناي او 

مست از جام بلايم، روز و شب‏ 

تا به سمت عشق، روآورده‏ام‏ 

زائر آيينه‏هايم، روز و شب‏ 

تا به سوداي رضا دل بسته‏ام‏ 

از همه عالم رهايم، روز و شب‏ 

يک صداي آشنا از دورها 

مي‏کند هر دم صدايم، روز و شب‏ 

دل به دست عشق دادم، تا شود 

در حريم عشق، جايم، روز و شب‏ 

جان سپار راه جاويد رضا 

رهرو آل عبايم، روز و شب‏ 

بر گل رخساره‏ي مولا قسم

در هوايم در هوايم، روز و شب‏ 

دل رها کردم به دست روشني‏ 

تا شود کوي وفايم، روز و شب‏ 

در هوايش، در هوايش سرخوشم‏ 

ساکن کوي وفايم، روز و شب‏ 

قبله‏ام تا خاک خوشبوي رضاست‏ 

از دل و از جان، جدايم، روز و شب‏ 


گردش چرخ فلک را، هشتمين محور، رضا 

چشمه‏ي نور الهي، شاه دين‏پرور، رضا 

جلوه‏ي نور حقيقت، روشناي راه عشق‏ 

هشتمين نور ولايت، معني باور، رضا 

مژده‏ي سبز بهار لاله‏زار فاطمه‏ 

ترجماني از زلال چشمه‏ي کوثر، رضا 

کان علم و اوج جاويدان و بحر عشق را 

زرناب و اختر رخشنده و گوهر، رضا 

کوکب برج ولايت، اختر چرخ يقين‏ 

آفتاب معرفت، نور جهان‏گستر، رضا 

رسم و راه عاشقي را، جان‏سپاري راستين‏ 

دين و آيين خدا را، بهترين ياور، رضا 

رهگشاي راه ما، تا شهر نور و روشني‏ 

تا ديار آشنايي‏هايمان، رهبر، رضا 

از کرامات خداوندي، نشاني بي‏نظير 

از کمال لطف و احسان خدا، مظهر، رضا 

نور چشم موسي کاظم، امام هفتمين‏ 

عالم آل محمد، سبط پيغمبر، رضا 

قصه‏ي سرخ کتاب آشناي عاشقي‏ 

در گلستان محمد، لاله‏ي پرپر، رضا


به درگاهت ز جان آيم رضا گويم رضا (ع) جويم‏ 

که مي‏دانم در اين درگه خدا گويم خدا جويم‏ 

 

خدا بينم چو مي‏بينم همه انوار رحمت را 

رضا بينم در اين درگه رضا (ع) پويم صفا جويم‏ 

 

به درد خود شدم نالان بيالودم به غم دل را 

به لب آمد دگر جانم ز درگاهت شفا جويم‏ 

 

علي جانم گرفتارم به عشق تو چو آن رويت‏ 

حلالم کن چو مي‏بيني که نتوانم رها جويم

 

ز بي‏مهري در اين دوران رها کردم جهاني را 

به پاي تو نهادم سر رضا جان (ع) تا وفا جويم‏ 

 

غريبي بين از هر جا شدم رانده به کوي تو 

ز بيماري بي‏درمان ره درد و دوا جويم‏ 

 

فدايت شد حکيم امشب که افتاده سر کويت‏ 

عطا فرما رضا جانم که از نورت شفت جويم‏ 


 

اين حريم کيست با نور و جلال آميخته‏ 

جلوه‏اش چون باغ جنت با جمال آميخته‏ 

 

آستان زاده موساست اينجا کز ازل‏ 

مهر او با جان سرشته، با خيال آميخته‏ 

 

دست و پا گم مي‏کند جبريل اينجا چون نسيم‏ 

بوي غربت بس که با عطر وصال آميخته‏ 

 

ضجه‏ي افلاکيان و هاي‏هاي خاکيان‏ 

با صداي مبهم پرواز بال آميخته‏ 

 

از دل گلدسته‏ها تا دور دست آسمان‏ 

صوت داودي است با لحن بلال آميخته‏ 

 

اي خوشا آنکس که اينجا همچو شمع چلچراغ‏ 

در وجودش شعله با اشک زلال آميخته‏ 

 

رو بر اين دارالامان کن از سر صدق و يقين‏ 

دل بگير از باور با احتمال آميخته‏ 

 

نور اين خورشيد روز افزون شد اما قرنهاست‏ 

دولت اقبال مأمون با زوال آميخته‏ 

 

خشم و خشنودي او خشنودي و خشم خداست‏ 

چون رضايش با رضاي ذوالجلال آميخته‏ 

 

بي بهشت لطف او داني چه باشد زندگي‏ 

برزخي تاريک با وزر و وبال آميخته‏ 

 

فيض مي‏بارد بر او ابر کرامت بيشتر 

هر که اينجا معرفت را با کمال آميخته‏ 

 

شاهدند اينجا کبوترها که هر شب تا سحر 

اشک شوق زائران با شور و حال آميخته‏ 

 

چشم در چشم ضريح و دست در دست دعا 

گريه‏ي اهل تمنا با سؤال آميخته‏ 

 

آنکه مجذوب تولاي رضا شد، گوهرش‏ 

با زلال روشن زهرا و آل آميخته‏ 

 

باب اميد جهان است آستان قدس او 

نااميدي‏ها در اينجا با محال آميخته‏ 

 

شادي بي غم ولاي اوست ورنه در جهان‏ 

رنج با راحت، مسرت با ملال آميخته‏ 

 

من که هستم ذره پيش مهر عالم تاب او 

اشکباري‏هاي من با انفعال آميخته‏ 

 

سايه پرورد خراسانم که در باغ ادب‏ 

سرو ناز شعر من با اعتدال آميخته‏ 

 

خير مقدم را «شفق» در جشن ميلادش سرود 

چامه‏اي شيوا که با سحر حلال آميخته‏

+ نوشته شده توسط رحیم معظمی در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 و ساعت 17:23 |